قصه از اونجا شروع شد که:
-اونی که از تجریش خیلی دور بود: سلام!
-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: بیا تجریش...
-اونی که از تجریش خیلی دور بود: خیلی دوره!
-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: *اگر تجریش باشی میبینی تجریش خیلی نزدیکه...
-اونی که از تجریش خیلی دور بود:باشه. اومدم!
-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: رسیدی از درخت نیفتی! خبرم کن...
-اونی که از تجریش خیلی دور بود: خبر!!!
۲ ساعت بعد....
-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: خواب بودم...
-اونی که از تجریش خیلی دور بود:سلام
-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود:بریم بالا
-اونی که از تجریش خیلی دور بود: *بالای چی؟
-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: بالای تهران...نه تهرون!
-اونی که از تجریش خیلی دور بود:چه جالب
-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: دوست دارم...نه دوستش دارم. پوما- نایک- دولس و گابانا همچنین شاتوت گلاسه با شیر پر چرب...
-اونی که از تجریش خیلی دور بود:خیلی خوشحال شدم
-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: باز هم از این قرار ها بذار
...خیلی دور خیلی نزدیک...






|