۱۳۸۷ مرداد ۲۱, دوشنبه

تجريش

قصه از اونجا شروع شد که:

-اونی که از تجریش خیلی دور بود: سلام!

-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: بیا تجریش...

-اونی که از تجریش خیلی دور بود: خیلی دوره!

-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: *اگر تجریش باشی میبینی تجریش خیلی نزدیکه...

-اونی که از تجریش خیلی دور بود:باشه. اومدم!

-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: رسیدی از درخت نیفتی! خبرم کن...

-اونی که از تجریش خیلی دور بود: خبر!!!

۲ ساعت بعد....

-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: خواب بودم...

-اونی که از تجریش خیلی دور بود:سلام

-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود:بریم بالا

-اونی که از تجریش خیلی دور بود: *بالای چی؟

-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: بالای تهران...نه تهرون!

-اونی که از تجریش خیلی دور بود:چه جالب

-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: دوست دارم...نه دوستش دارم. پوما- نایک- دولس و گابانا همچنین شاتوت گلاسه با شیر پر چرب...

-اونی که از تجریش خیلی دور بود:خیلی خوشحال شدم

-اونی که به تجریش خیلی نزدیک بود: باز هم از این قرار ها بذار

...خیلی دور خیلی نزدیک...